<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ShayaX &#187; Blah Blah</title>
	<atom:link href="http://shayax.net/category/blah-blah/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shayax.net</link>
	<description>Shaya without censorship</description>
	<lastBuildDate>Sat, 10 Jul 2010 11:22:50 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>سالوادور دالــّـی</title>
		<link>http://shayax.net/aragog/</link>
		<comments>http://shayax.net/aragog/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jul 2010 11:12:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[تولّد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/</guid>
		<description><![CDATA[تولّد اَنت مبارک! انت اسم یکی از دوست‌های جدیدم‌ه! :دی!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تولّد اَنت مبارک!<br />
انت اسم یکی از دوست‌های جدیدم‌ه! :دی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/aragog/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ثبت احوال</title>
		<link>http://shayax.net/saved/</link>
		<comments>http://shayax.net/saved/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Jul 2010 13:36:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[ثبت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/</guid>
		<description><![CDATA[بگویید ثبت شود ما حالمان بد بود خوب شد راحت شدیم! :دی! امضا: خودم! :دی!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بگویید ثبت شود ما حالمان بد بود خوب شد راحت شدیم! :دی!<br />
امضا: خودم! :دی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/saved/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چپندرقیچی</title>
		<link>http://shayax.net/elevator/</link>
		<comments>http://shayax.net/elevator/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 Jun 2010 16:54:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانسل]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌بی]]></category>
		<category><![CDATA[سالوادور]]></category>
		<category><![CDATA[سفری دیگر]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی۱]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/</guid>
		<description><![CDATA[دخترک نمی‌تونست باور کنه چیزی که داره می‌بینه حقیقت داره. با تعجّب و شک اون صحنه رو نگاه می‌کرد. ازش عکس گرفت و با MMS ایرانسل واسه دوست‌ش فرستاد تا شاید اون بتونه موضوع رو تایید یا رد کنه. نه، انگار حقیقت داشت&#8230; از خوش‌حالی جیغ بلندی کشید، تمام اعضای خانواده رو بوسید، مانتو و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دخترک نمی‌تونست باور کنه چیزی که داره می‌بینه حقیقت داره. با تعجّب و شک اون صحنه رو نگاه می‌کرد. ازش عکس گرفت و با MMS ایرانسل واسه دوست‌ش فرستاد تا شاید اون بتونه موضوع رو تایید یا رد کنه.<br />
نه، انگار حقیقت داشت&#8230;<br />
از خوش‌حالی جیغ بلندی کشید، تمام اعضای خانواده رو بوسید، مانتو و شال‌ش رو پوشید و با کیف پول‌ش به سمت قنّادی بی‌بی دوید. سه تا جعبه‌ی بزرگ شیرینی تر و خامه‌ای خرید و با کمک همون دوست‌ش که جریان رو تایید کرد به تک‌تک خونه‌های محلّه شیرینی دادن.<br />
آره، سالوادور سیرینزا زنده بود&#8230;<br />
P.s: و بدانید و آگاه باشید که از هفت دولت آزادید! :دی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/elevator/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایرج مقدوری</title>
		<link>http://shayax.net/pacman/</link>
		<comments>http://shayax.net/pacman/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Jun 2010 22:44:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[مداد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/</guid>
		<description><![CDATA[می‌دونی، امتحان‌ها تموم می‌شن و چه خوب و چه بد فراموش می‌کنیم‌شون ولی خاطره‌ی یه چیز از ذهن من یکی نمی‌ره&#8230; صدای دسته‌جمعی عوض شدن مداد مشکی به مداد قرمز واسه گذاشتن خطّ‌فاصله بین کلمه‌ها سر جلسه‌ی امتحان دیکته. P.s: همین‌جوری یه‌هویی بعد از چند روز گذشتن از امتحان‌هایی که هنوز نمره‌هاش رو ندادن به‌مون! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می‌دونی، امتحان‌ها تموم می‌شن و چه خوب و چه بد فراموش می‌کنیم‌شون ولی خاطره‌ی یه چیز از ذهن من یکی نمی‌ره&#8230;<br />
صدای دسته‌جمعی عوض شدن مداد مشکی به مداد قرمز واسه گذاشتن خطّ‌فاصله بین کلمه‌ها سر جلسه‌ی امتحان دیکته.<br />
P.s: همین‌جوری یه‌هویی بعد از چند روز گذشتن از امتحان‌هایی که هنوز نمره‌هاش رو ندادن به‌مون! :دی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/pacman/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لاست</title>
		<link>http://shayax.net/lost/</link>
		<comments>http://shayax.net/lost/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 May 2010 09:35:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[جاودانگی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[لاست]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>
		<category><![CDATA[من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/?p=243</guid>
		<description><![CDATA[همه‌ی ما زمانی گم شده‌ایم. گاهی با ول کردن دست مادرمون توی بازار، گاهی با انتخاب نادرست راهی جدید برای برگشتن از مدرسه به خونه، گاهی توی جنگل و بسیاری از مواقع هم توی زندگی‌مون. گاهی پیدا شدیم، گاهی پیدامون کردن&#8230; لاست به ما انسان‌هایی رو نشون می‌ده که از خود بیگانه شده‌اند.اون‌ها مسیری رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه‌ی ما زمانی گم شده‌ایم. گاهی با ول کردن دست مادرمون توی بازار، گاهی با انتخاب نادرست راهی جدید برای برگشتن از مدرسه به خونه، گاهی توی جنگل و بسیاری از مواقع هم توی زندگی‌مون.<br />
گاهی پیدا شدیم، گاهی پیدامون کردن&#8230;<br />
لاست به ما انسان‌هایی رو نشون می‌ده که از خود بیگانه شده‌اند.اون‌ها مسیری رو طی می‌کنند تا به خود باور پیدا کنند وبتونن از خوره‌هایی که به وجودشون افتاده جدا شن تا در نهایت بتونن تا ابد جاودان بمونن، جوری که لیاقت جاودان موندن دارند.<br />
اولین باری که سر کلاس دینی معلّم گفت: «شایا تو می‌میری و <strong>تا ابد</strong> یا در جهنم و یا در بهشت خواهی موند.» رعشه‌های شبانه‌ی من شروع شد. تونستن آرومم کنن (فکر می‌کردن تب ویروسی دارم فکر کنم) و من هیچ‌وقت به هیچ‌کس نگفتم دلیل رعشه‌هام چی بودن، چون می‌دونستم کسی نمی‌تونه بهم ثابت کنه زندگی تا ابد بعد از مرگ ادامه نداره بدونه این‌که زندگی الان‌ام رو بی‌هوده کنه. آروم شدم و دیگه شب‌ها نگرانی نداشتم، مسئله رو منتقل کردم به ته ته ته ته ته ته ته مغزم که جلوی چشم‌ام نباشه و آزارم بده (۹ سال‌ام بود، ۱۰ سال‌ام بود.. یادم نیست) ولی هر وقت هر چیز مربوط به مرگ گفته می‌شد (و خب در سیستم آموزش و پرورش‌ه ما همیشه یک روتین وجود داشت و اون هم این بود که کار بد کنید آدم‌ه ب‍دی هستید و بعد از این‌که مردید بدبخت می‌شید &#8230; اگه این‌جا سختی می‌کشی جهان بعد از این‌جا راحتی می‌کشی &#8230; کلن انگیزه‌ی زندگی برای ما مرگ بود) یه صدای ویز ویز توی گوش من می‌اومد که بعد تبدیل به یه ریتم ۳ ثانیه‌ای کاملن منظّم می‌شد که تا بی‌نهایت همین‌جوری تکرار می‌شد و فقط یا با کوبیدن سرم به دیوار و یا کلنجار رفتن ذهنی برای جایگزین کردن اون ریتم ۳ ثانیه‌ای با یه ریتم چند دقیقه‌ای می‌شد از دست‌ش راحت شد.<br />
سال‌ها برای ترس‌ام از جاودان موندن دنبال راه حل گشتم. اولین و بدیهی‌ترین راه حل نگاه کردن به دین اسلام بود، بعد از مرگ برای من بهشت بود (پسر خوبی هستم از نظر دین اسلام) که توی بهشت ساختمون‌های قشنگ، نهر شیرعسل، حوری‌های باکره  و این‌چیزا بود، معلّم‌مون حتّی می‌گفت اگه به یه مرغ که تو هوا داره پرواز می‌کنه نگاه کنید سوخاری می‌شه می‌افته جلوتون!! ولی خب این‌ها برای من لذّتی نداشت و هنوز هم نداره چون همین‌جا هم می‌تونم برای خودم بهشت بسازم و از طرف دیگه هم این سوال برام پیش می‌اومد که چند میلیون سال می‌تونم با خوردن و آشامیدن و لهو و لعب سر خودم رو گرم کنم خب؟<br />
راه بعدی توسّط دوستم ارائه شد. تناسخ! ولی نه در اون معنی که همه می‌دونن. هر بار زنده می‌شیم و زندگی می‌کنیم تا یه خصلت بد خودمون رو توی اون زندگی نابود کنیم و با هربار مردن خالص شده‌تر دوباره زنده شیم  تا به خلوص واقعی خودمون برسیم. یه‌جور بازی. من به بی‌نهایت قرن زنده موندن با یه قیافه دریک مکان ترجیح‌ش دادم و مغایر با اعتقادات هیچ مذهبی هم ندیدم‌ش چون ته‌ش می‌شد هر کس وارد همون پروسه‌ای بشه که دین‌ش گفته قراره بشه.<br />
سال‌ها دیگه اون ته چیزی نبود که آزارم بده ولی کم کم حس کردم دارم بد بازی می‌کنم و مجازات بد بازی کردن رو نمی‌دونستم یا شاید می‌دونستم و نمی‌خواستم مجازات شم. چیزی آزارم نمی‌داد ولی خوش‌حال هم نبودم تا اینکه لاست دغدغه‌ای که از اون سنّ کم داشتم (در اون سن من باید شیشه‌ی همسایه رو می‌شکستم نه این‌که به مغزم کلنگ بزنم) رو از ذهنم پاک کرد و حالا می‌تونم بدون ترس، جاویدان باشم.<br />
چرا؟ چون من و کسانی که دوست‌ام دارند و دوست‌شون دارم، کسانی که کمک‌ام کردند و کمک‌شون کردم  قراری خواهیم گذاشت که بعد از رهایی از دنیا، هر کدوم  در برزخ زیبای ذهن خودمون جادّه‌ای بسازیم که منتهی به مقصدی یکتا باشه. جایی که با هم ملاقات کنیم و بتونیم به هم کمک کنیم تا بیگانه و گم‌شده از دنیا نریم. جایی که تصمیم قطعی بگیریم که<strong> تا ابد</strong>&#8230;.<strong> با هم</strong>&#8230;. <strong>جاودان</strong>&#8230;. بمونیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/lost/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ساسون خانوم</title>
		<link>http://shayax.net/shaw/</link>
		<comments>http://shayax.net/shaw/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 18:20:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/?p=241</guid>
		<description><![CDATA[شعری گفتیم بعد فکر کردیم بدیم شمام بخونین کیف کنین! :دی! O my brain, Where art thee? Down the drain, In toilet maybe? سر کلاس کی بود؟ یادم نیست! :دی!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شعری گفتیم بعد فکر کردیم بدیم شمام بخونین کیف کنین! :دی!</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr">O my brain,<br />
Where art thee?<br />
Down the drain,<br />
In toilet maybe?</p>
<p style="text-align: right;">سر کلاس کی بود؟ یادم نیست! :دی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/shaw/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Heavy Rain</title>
		<link>http://shayax.net/heavy-rain/</link>
		<comments>http://shayax.net/heavy-rain/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Apr 2010 19:29:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[Game]]></category>
		<category><![CDATA[Heavy Rain]]></category>
		<category><![CDATA[PS3]]></category>
		<category><![CDATA[PSP]]></category>
		<category><![CDATA[Silent Hill]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/?p=239</guid>
		<description><![CDATA[شاید فقط اگر همه برای یک عمر خفه شیم و فقط به این فکر کنیم که چرا، واقعن چراااا Heavy Rain این‌قدر عالی‌ه بتونیم جواب این سوال رو پیدا کنیم! خوش‌حال هستم که در دهه‌ای زندگی می‌کنم که این بازی ساخته شده، چون بعدن می‌تونم پز بدم که جزو اون کسانی بودم که اون رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاید فقط اگر همه برای یک عمر خفه شیم و فقط به این فکر کنیم که چرا، واقعن چراااا Heavy Rain این‌قدر عالی‌ه بتونیم جواب این سوال رو پیدا کنیم!<br />
خوش‌حال هستم که در دهه‌ای زندگی می‌کنم که این بازی ساخته شده، چون بعدن می‌تونم پز بدم که جزو اون کسانی بودم که اون رو قبل از این‌که دنیا رو با به وجود اومدن‌ش تکون بده بازی کردم.<br />
خوش‌حال هستم که در دنیایی متولّد شدم که Silent Hill: Shattered Memories و Heavy Rain وجود خارجی دارند.<br />
کاشکی Origami Killer بیاد بچّه‌ی من رو هم بدزده و بهم فرصت نجات دادن‌ش رو بده.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/heavy-rain/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عقاید یک مردک</title>
		<link>http://shayax.net/hilbilly/</link>
		<comments>http://shayax.net/hilbilly/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Apr 2010 19:47:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[دخترک]]></category>
		<category><![CDATA[من]]></category>
		<category><![CDATA[کودکانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/?p=234</guid>
		<description><![CDATA[می‌خوام برم توی نگاه یه دختربچه‌ی ۱ ساله یا حتّی کوچیک‌تر. می‌گن همه‌چی اون‌جا خوش‌فرم تره و گاهی احمقانه‌تر. کسی با کسی اون‌جا دعوا نداره، همه رنگی‌ان و روشن، همه یه بعد دارن اون هم نازه! توی شکم هیچ دختربچّه‌ی ۱ ساله‌ای هم جنین مرده نیست. می‌خوام فرار کنم، آره! P.s: یک و دو و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می‌خوام برم توی نگاه یه دختربچه‌ی ۱ ساله یا حتّی کوچیک‌تر. می‌گن همه‌چی اون‌جا خوش‌فرم تره و گاهی احمقانه‌تر. کسی با کسی اون‌جا دعوا نداره، همه رنگی‌ان و روشن، همه یه بعد دارن اون هم نازه! توی شکم هیچ دختربچّه‌ی ۱ ساله‌ای هم جنین مرده نیست.<br />
می‌خوام فرار کنم، آره!<br />
P.s: یک و دو و سه و چهار و پنج و شیش.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/hilbilly/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شمارش معکوس تا اوبونتو ۱۰٫۰۴ لوسید</title>
		<link>http://shayax.net/lucid-countdown/</link>
		<comments>http://shayax.net/lucid-countdown/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 10:55:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[اوبونتو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/?p=226</guid>
		<description><![CDATA[اصلن از شمارش معکوس‌های رسمی خود سایت اوبونتو خوش‌ام نیومد در نتیجه این رو یه‌ذرّه فارسی کردم که هرکی دلش می‌خواد استفاده کنه اگه مثل من کج‌سلیقه‌اس! &#60;script src=&#8221;http://shayax.net/ub1004c/counter.js&#8221; type=&#8221;text/javascript&#8221;&#62;&#60;/script&#62; کد بالا رو بذارید توی هر جایی از وب‌لاگ، وب‌سایت، وب‌نمی‌دونم‌چیچی‌ و هر چیزی که دوست دارید! :دی! خودم خیلی دوست‌ش دارم، مثل همه‌چیزم ناز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اصلن از شمارش معکوس‌های رسمی خود سایت اوبونتو خوش‌ام نیومد در نتیجه این رو یه‌ذرّه فارسی کردم که هرکی دلش می‌خواد استفاده کنه اگه مثل من کج‌سلیقه‌اس!</p>
<p style="text-align: center;"><script src="http://shayax.net/ub1004c/counter.js" type="text/javascript"></script></p>
<blockquote><p>&lt;script src=&#8221;http://shayax.net/ub1004c/counter.js&#8221; type=&#8221;text/javascript&#8221;&gt;&lt;/script&gt;</p></blockquote>
<p>کد بالا رو بذارید توی هر جایی از وب‌لاگ، وب‌سایت، وب‌نمی‌دونم‌چیچی‌ و هر چیزی که دوست دارید! :دی!<br />
خودم خیلی دوست‌ش دارم، مثل همه‌چیزم ناز و گوگولی‌ه! :دی! اگه شما هم دوست دارید استفاده کنید و بهم بگید که دارید استفاده می‌کنید که ذوق‌مرگ شم! :دی!<br />
با تشکّر از دو دوست خوبم hasanhabibi و narcislinux در کانال IRC انجمن فارسی اوبونتو برای نظر دادن‌شون و همین‌طور <a title="سیاوش محمودیان" href="http://www.syavash.com" target="_blank">سیاوش محمودیان</a> و <a title="سعید زبردست" href="http://zebardast.ir" target="_blank">سعید زبردست</a> برای راه‌نمایی و سوتی‌گیری!<br />
طرح اصلی از آقای Marc Stewart هست که از <a href="https://wiki.ubuntu.com/Website/LucidCountdownBanners?action=AttachFile&amp;do=view&amp;target=lucid_countdown_marc_stewart_3k.xcf" target="_blank">این‌جا</a> قابل دریافت‌ه. اگر هم کسی کلّ‌ه عکس‌ها و کد رو واسه بیش‌تر کار کردن روش می‌خواد کامنت بذاره که به آدرس ای‌میل‌ش پرتاب کنم پروژه رو! :دی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/lucid-countdown/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شامپو بتون</title>
		<link>http://shayax.net/chimp/</link>
		<comments>http://shayax.net/chimp/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Apr 2010 18:30:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blah Blah]]></category>
		<category><![CDATA[دانش‌گاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shayax.net/?p=219</guid>
		<description><![CDATA[دانش‌گاه‌ها وا شده، نمی‌دونم چی‌چی‌ه بچّه‌ها پیدا شده، جمع‌ش کن آقا این‌جا خانواده نشسته و این‌ها! P.s: فقط واسه خالی نبودن عریضه و خالی شدن مغز (الان می‌آد گیر می‌ده! :دی!) و این‌ها!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دانش‌گاه‌ها وا شده، نمی‌دونم چی‌چی‌ه بچّه‌ها پیدا شده، جمع‌ش کن آقا این‌جا خانواده نشسته و این‌ها!<br />
P.s: فقط واسه خالی نبودن عریضه و خالی شدن مغز (الان می‌آد گیر می‌ده! :دی!) و این‌ها!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shayax.net/chimp/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
