سلام،
مدتیست اینجا و اینجانب داریم به شدت خاک میخوریم و میپوسیم! :دی!
دلیل نبودنام چی بود؟ نه واقعن دلیلاش چی بود؟!
آهان، یه کم امتحان داشتم، بعد کلی کار و زندگی داشتم و یه خروار هم عشق و حال، به کوری شاگرد بقال! :دی!
قالب ساختم واسه پوریا، ترجمه کردم، Diablo II رو برای بار اول همراه با Expansionاش تجربه کردم و عشق دیرینهام نسبت بهش و همینطور به Blizzard جونم هزاران چندین برابر تا شد! بعدش هم که Previewه Diablo III رو دیدم و کلن از زندگی خداحافظی کردم! :دی!
آهان بعدش یک عدد نامرد به اسم شایا تجلی با همکاری پرشینبلاگ، آدرس وبلاگ قدیمی بنده رو کشیدن بالا، یه آب هم روش! که به زودی یه پست طویل میدم و حسابشون رو حسابی همینجا میرسم! …..
دیگه چی بود؟ آهان بعد احتمالن حس کردم دلم واسه اینجا تنگ شده و خواستم بیام و یه چرتی بنویسم که یه چیزی گفته شده باشه و شما هم دلتون شاد شه و یک در دنیا و صد در آخرت چیز میز نصیب من شه! :دی!
یه چیز هم میگم و بعد میرم، میگماش که یهکم به فکر کردن وادارتون کنم.
من توی اتوبوس زنی چادری را دیدم که سر پسر بچهای سه ماهه (نوزاد بود بههرحال، حالا ۳ ماه یا ۱۰ ماه!) که در آغوش پدرش بود و از روی شانههای پدرش به سمت جایگاه مخصوص خانمها در اتوبوس نگاه میکرد داد میکشید و تربیتاش را زیر سوال میبرد.
برام جالب بود، خواستم با شما هم در میون بذارمش تا شاید این سوال بی جواب در ذهنام، که یک نوزاد معصوم که تازه چشمش به دنیا افتاده، چه نگاه زهرآلودی رو میتونه مثل تیر به سمت قلب یک خانم پرتاب کنه، به یه جواب قانع کننده برسه!
به کسی توهین نمیکنم، نه به کسی و نه به دین یا اعتقادی! پس فحش ندین عزیزان! وگرنه میگم چه چیزهای قشنگی رو Search میکنین تا به این وبلاگ برسید ملت غیور ایران!
فکر کنم واسه ایندفعه به اندازهی کافی زر زدم! فقط از معلم (درست خوندید، معلم!) خواندن و درک مفاهیممون نگفتم که اون رو هم به زودی میگم و یه Categoryه جداگانه هم بهش اختصاص میدم احتمالن!
فعلن دوستتون دارم، دوستام داشته باشید! (این رو ویدا میگه همیشه وقتی بغل دست امیر قاسمی نشسته! دوستش داشته باشید! :دی!)
فعلاً بای!
P.s : تابستون کوتاهه، ماها تا میتونیم پیش هم میمونیم، دوستای صمیمی، کارای قدیمی… کاشکی زودتر این پاییز بیاد! کلی کار دارم! :دی!
قالب این وبگاه برگرفته از سایت رسمی سیاوش محمودیان میباشد و تمامی حقوق آن برای او (و شاید هم گاهی برای من!) محفوظ میباشد.
بتا!
مهرگان
نوشته شده توسط شایا در روز پنجشنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۴۳ تحت Blah Blah
تگها
اتوبوس ، ایران ، اینجا ، بازگشت ، دیابلو ، پاییز ، پرشینبلاگ نظرها (۸)
- Mad-Girl :
- پنجشنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۴۶
UP SHOOOOOOOOOOOOOOOD
MAN BE TAMAMIE DOOSTAN VA DASTANDAR KARAN TABRIK MIGAM
VA HALA MIRIM KE BEKHOONIM BEBINIM OSTAD CHE KALAMATE ZIBAYI AZ KHODESHOON TARAVOSH KARDANشایا:
تبریکات بخوره توی اون سرت! نصف شبای با احساسات آدم بازی میکنی! :دی!
بخون ببینم به کجای دنیا میخوای برسی! :دی!- Mad-Girl :
- پنجشنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۵۲
AVVALAN KE BE IN MATNE SHOMA IRAD VAREDE
YEKISH INKE SHOMA ASLAN DELET TANG NASHODE BOOD BALKE DOOSTAN VA DIGARAN PESARE SHOMARO DARAVORDAN KE SHOMA RAZI BE UPDATE E DOBARE SHODIN
SANIYAN OON KHANOOME BICHARE KE GONAHI NADARE KHOB
BICHARE DARSASHO KHOOB NAKHOONDE BOOD FEK KARDE BOOD NEGAHE PESARE ZIRE 15 SAL HAM IRAD DARE
SHAYADAM BICHARE KOLLAN DASTE KHODESH NABOOD O BA HAMECHI MOSHKEL DASHTE
SHAYADAM ASAN MOSHKELATE KHANEVADEGI DASHTE BAAD OONJA GIR DADE BE BACHEHE SARE OON KHALI KARDE
DAR ENTEHA BAYAD BEGAM KE MA AM SHOMARO DOOST DARIM OMIDVARIM KE SHOMA AM MARO DOOST DASHTE BASHID
VA TA BARNAMEYE BAAD SHOMARO BE KHODAYE BOZORGO MEHRABOON MISPORAM
KHODA YARO NEGAHDARETOON
(INO YADAME HAMISHE AKHARE BARNAME KOODAK MIGOFT) BAAD FELAN HAMIN DIGE
HALA BEBIN AGE TO BEGI IN COMMENT AM JAVAB NADARE OONVAGHT MAN SHAKHSAN SHOMARO BE DO SHAGHE TAGHSIM KHAHAM KARD
INAM FAGHAT GOFTAM MAHZE ETTELA KE AHYANAN AGE HAMCHIN MOREDI PISH OOMAD NAGI AZ GHABL ELAM NAKARDE BOODAM
GHORBUNE SHUMA
Mad-Girlشایا:
نه خب اونجوریها هم نبود! درسته که شما دهان مبارک ما را قیرگونی نمودید این وقت شب! ولی عوامل دیگری هم در این پروسهی آپدیت شدگی دخیل بودند که یکیشون هم همین دلتنگی بود! البته واسه دیدن قالب خوشگلم دلم تنگ شده بود! واسه شماها که عمرن دلم تنگ نمیشه! :دی!
و اینکه آری شاید همان باشد که شما میگویید! البته زیر ۱۵ سال با نوزاد تفاوت میدارد از زمین تا زیرزمین!
و دیگر اینکه جواب کامنتت رو ندادم ببینم کی میخواد بیاد من رو شقه شقه کنه! {دو نقطه دَش دبلیو}- shamiM :
- پنجشنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۰۹
احتمالاً از خواب پا نشده بودی وقتی اینو نوشتی؟!
خیلی یه جوری بود!!
ولی بی صبرانه منتظر خوندن قضیه ی دزدیدن بلاگت هستم!!
بابت توضیحات راجع به اون خانومه هم متاثر شدیم!! :دیشایا:
نه تازه میخواستم برم بخوابم!
به زودی اون رو هم مینویسم! :دی!- Pooria :
- پنجشنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۲۰
سبز سفید کهربایی
شایا {سانسور شده توسط شایا، به کوری چشم پوریا! :دی!} تا میتوانیشایا:
دختر آریایی دختر آریایی! :دی!
گفتی چند تا؟ :دی!- Stinger :
- جمعه، ۲۸ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۵۰
مردم چی سرچ می کنن تا به این وبلاگ برسن؟
راستی از همون چارماه پیش که آدرس اینجا رو دارم بهش سر می زنم، سایت جالبی داری.
شایا:
اه مای گاد استینگر!
چیزهای خیلی خیلی خیلی قشنگ که از پیتزا هم بدتر هستن!
مرسی! حالا شاید جالبتر هم شد! :دی!- Mad-Girl :
- یکشنبه، ۳۰ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۳۰
SALAAAAAAAAAAAAAAM
HALE SHOMA?DASHTAM AZ INJA RAD MISHODAM KHASTAM HAMINJOORI HALETOONO BEPORSAM
BEBINAM KHOOBID KHOSHID SALAMATID?KHOSH MIGZARE?KHANEVADE KHOOBAN?BE HAME SALAM BERESOONIDشایا:
سلام؛
خوبم، بله، بله، بله، بله، بله، چشم! :دی!
سال اولیها، سال دومیها، سال سومیها و پیشدانشگاهایها! ما سوالات شما را تمام و کمال جواب میدهیم! :دی!
سوال از شما، جواب از ما!
دفتر موسسهی آموزشی غلمچین. (دماغ)- ivory tower :
- یکشنبه، ۳۰ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۳۷
خداییش خودت پیشنهاد بده برای کجای این پسته بحث بر انگیز نظر بدهم!در ضمن این ((فعلن)) رو هم ویدا می گه یا ناز قلم شوماست؟!
شایا:
به به! میخواستین بیاین میگفتین یه سگای گربهای چیزی قربونی میکردیم! :دی!
آفتاب از سمت وسط در اومده که تشریف اوردین اینجا؟؟
این مطلب کلی جای کامنت داره! از همون بالا شروع کن بیا پایین دیگه!
واسه “فعلن” هم که گفتم از “تنوین” بدم میآد! این هزار بار!
اگه اون “فعلاً” ته مطلب رو میگی، باید به اطلاع برسونام که ناز قلم خودم میباشه!
بازم بیا این طرفها!- Tannaz :
- پنجشنبه، ۳ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰:۱۷
خیلی خوبی از پیتزا بهتر! (همین جوری!)
خوشحالم که می باشی و امیدوارم همچنان باشی!
ای دزدای نامرد!
اون زنم احتمالا خودش به بچهه نظر داشته!
بعدم اینکه فکر مارم بکن! انقدر آرزو نکن زودتر بیاد! پاییزو میگم!
من برم پیش پیییییییییییییییییییییییییییییییییشی :)
اینم از پراکنده ترین کامنت تاریخ!شایا:
نکنه دچار یک حادثه شدی؟ چون تو مهمونی اومدن فاجعه تهی!
نمیدونم چرا حسش نیست بیام فحش بکشام به پرشینبلاگ و شرکا!
نه بابا! اون اگه میدونست نظر چیه که میفهمید بچههه بهش نظر نداره و فقط یهکم عجیبه براش که خانمه چجوری از اون سوراخ کوچیک میتونه دنیا رو ببینه! شاید هم همون سوراخ کوچیک باعث شده طرز فکر و دیدش نسبت به چیزهای اطرافش اینقدر محدود بشه! خدا داند!
نگوووو! پاییز برای من بهار شکوفه زدن و تولد دوبارهاس… زودتر بیاد بهتره!
اه! پیشی (رضا پیشرو) با اون قیافهی کج و معوجاش!







