سکوتی مرگبار همهجا را فراگرفته بود. سحر ترسیده بود، بهطوریکه حتّی نمیتوانست چشماناش را باز کند. سکوت آزارش میداد. سحری که یک ثانیه از عمرش را هم بیصدا سپری نکرده بود حال اسیر سکوت شده بود. چشماناش را گشود. انگار لامپای مهتابای استارت زد و روشن شد. تا چشم کار میکرد همهجا سفید بود. رنگ ماه منتها بدون چاله و چوله! جرأت نداشت حتّی جیغ بزند، انگار که صدایش گناهی باشد که قداست سرزمین را زیر سؤال برده و جانور درّندهی محافظ آن را بیدار کند. گیج بود و تنها چیزی که به یاد میآورد دستی لطیف، سرد و سفید بود که دهانش را برای همیشه قفل و او را از شدّت ترس بیهوش کرد. متوجه وضعیّتاش نمیشد. اینکه کجا بود و زمان چه بود و غیره سؤالاتی دور از جواب در ذهناش بهنظر میرسیدند. پس از مدّتی آرام شد. چیزی راجع به آن مکان وجود داشت که او را آرام کرد. ناگهان دیگر نمیترسید. حال میتوانست دهاناش رو بگشاید و جیغ بزند تا شاید دیوار بیانتهای این سرزمین بشکند و نجات پیدا کند. دهاناش را گشود ولی جیغ نزند، یا بهتر است بگویم نتوانست جیغ بزند. فضای آرامشبخش محیط او را سرخوش کرده بود. “هیشکی اینجا نیس؟” و آنگاه بود که شبح دختری زیبا را دید که از دور به او نزدیک میشد. سحر نمیترسید. سحر خوشحال بود. سحر امیدش بازگشت. “ســــانــــاز! ســــانــــاز!”
دختر زیبارو در دوردست که در یکچشمبههمزدن جلوی سحر خود را ظاهر کرده بود پاسخ داد: “ساناز عمّهته! اسم من مری ه!”
و فکّ سحر با زمین تماس پیدا کرده و خود نیز به شدّت گرخید.
فعلاً بای!
P.s: کی میدونه مری اسم کیه و چرا سحر گرخیده؟ جایزه داره واقعن ایندفعه! قسمت سوم معلوم نیست کِی نوشته شه، تا اون موقع فکر کنین و جواب بدین! آفرین!
P.s: یه پست داشتم که قبل از این بدم ولی دیگه تاریخ مصرفش گذشته بود یهجورایی! وصیّت میکنم یه روز بعد از مرگام که یه کتاب از کارهام چاپ شد توش اون یادداشت رو بگنجونن! :دی!
قالب این وبگاه برگرفته از سایت رسمی سیاوش محمودیان میباشد و تمامی حقوق آن برای او (و شاید هم گاهی برای من!) محفوظ میباشد.
بتا!
بربری هشتضلعی
نوشته شده توسط شایا در روز دوشنبه، ۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۴۲ تحت Blah Blah
تگها
آرامش ، سرزمین سفید ، لامپ مهتابی ، مرگ ، مری ، وصیّتها نظرها (۸)
- Mad-Girl
: - دوشنبه، ۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۴۵
man bavaram nemishe
ghesmate dovvome in dastane ziba belakhare be chap resid
man vase harry potter am enghad sab nakarde boodam ke vase in sab kardam
mozahemam nashid man kar daram bayad motalee konamشایا:
واقعن که اگه دنیا چهار تا آدم مثل تو داشت کسی دیگه یادش نمیموند مغز چیه! :دی!
اینهمه صبر کردی واسه چی؟ :دی! بیکار!- Mad-Girl
: - دوشنبه، ۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۴۸
man migam mery hazrate maryam boode va az inke sahar oono ba sanaz eshteba gerefte narahat shode vase hamin zade dako dahane saharo avorde paayin baad sahar vaghti dide baba in mery e khelyi khafan tar az in ketabas asan nemishe bahash shookhi kard vase hamin farar karde ke berese be tahe divare baad ehtemalan mirese be dare voroodiyi ke oonja bayad ye soal javab bede ke age oon soalo dorost javab bede ya ghalatjavab bede mire behesht ya mire jahannam
- سهیل
: - چهارشنبه، ۴ دی ۱۳۸۷ ساعت ۰:۳۹
بسه دیگهه بابا!بشین یه چهار پنج صفحه بنویس!تا میایم بخوتیم میبینیم یهو تموم شد!
شایا:
کمکم دارم واقعن شک میکنم که نکنه کیبردت واقعن Space نداره!- آرا
: - دوشنبه، ۹ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۱۴
ای ول، داستان داره جالب میشه ولی خیلی دووست دارم بدوونم که آخرش چه جووری می خوای خوانندگان رو با مغز بکووبی زمین؟
هیییی هیییییی هییییییییشابا:
بهبه! لانگ تایم نو سیو! یعنی زمانی طولانی گذشته و ما در این در جهان وانفسا صابون سیو نداشتیم! :دی!
یوهاهاها بشین و نگاه کن چججوری همه با دماغ به زمین اصابت میکنن! :دی!
به نظر تو این مری کیه؟ :دی!- behnaz
: - سه شنبه، ۱۰ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۲۷
SALAM ALEKUM ,Eee up shude inja :-O
1.che m�ni dare 2khtare tanha, bedune ejaze & inke khanevade dar jaryan bashan bere to ye otaghe khali (hala to gofti khali & sefid, vali IQ irani jamaato daste kam nagir, az bas film & ketabe sansur shude dadan be khordemun , chi dadaaash man yeki ke bavaram nemishe!:D.)
2.OON rohe sefid az jamaate zokur nabude? bf sabegh?pesare hamsaye? khastegare farari? asheghi hamchun farhad & majnoon? namart khodesh oftade morde delesh nayomade tahna bere, bi to hargezzz :))
3.man to kafe in faza saziye dastanet mondam!:D
lamasab in tarse yaghamu gerefte , vel nemikune !;)
vay yani akharesh chi mishee?
4.to ru khoda bazam benevis, man azat khahesh mikonam! to ye ruzi mashhur mishi,
midunam!:p vali to ru khoda j.k.rolling nasho :D
5.YE soal : bebakhsid in dastan ru bar mabnaye zendegiye vaghe,etun neveshtid?onvaght sahar khanum ki bashaaan?? :D :)) mesle in mojrihaye tv ke khaili fozulan:D6.YE jahae az dastan +18. man khodam kashfidam :D ARE AREEE.
7.dige harfi , nadaram. ba tashkor az visitoraye mohtaram.nevisandeye blog.dustan , ashnayan , famil, hamsayeha , khanevadeye rajabi.shahrdari ,sazmane miras farhangi & police 110, hameye kasani ke ma ra dar tahiye in seriyal, hamrahi nemudand. dey 87 :D
cut .,شایا:
اینجا هر روز داره آپ میشهها بهناز!! همچین میگی اِاِاِاِ آپ شده انگار چند ماهه آپ نکردم! (رو دارم اندازهی درخت چنار!)
۱. ببین کتاب نخون اصولن! اتاق خالیِ سفیدِ بیانتها کجاش مورد منکراتی داره آخه؟ :دی! فیلم هندی ببین بهجاش حالش رو ببر!
۲. راست میگیآ ممکنه حتّی دوستپسر سحر جون باشه! ولی خب یه مشکلی هست! مری اسم دختر نیست بهنظرت؟ :دی! ولی جالب بود! در داستانهای بعدی ازش استفاده میکنم! :دی!
۳. خودت رو مسخره کن! توی دانشگاه وسط راهرو نشستم نوشتم این فضا رو! کجاش ترس داره که یقه آدم رو بگیره؟ :دی!
۴. من همینجوری مشهورم الان! اسمام رو نشنیدی مگه؟ :دی! فکر کنم وقتش شده که خودم رو لو بدم و بگم اسم هنریام چیه! {یه خروار حسّ تعلیق و اینها که ما بهش میگیم Suspense!} من… من… من م. مؤدّبپور هستم! از آشنایی با شما خوشحالام! امضا اینها نمیخواین؟ وااا چرا فرار میکنین؟ اوا خاک عالم بهسرم مگه نمیخواستین من مشهور بشم؟ :دی!
۵. اگه راستش رو بخواین مشوّق اصلی من شوهر خواهرم بود که من رو در این مسیر طولانی و سنگلاخ از ماشین به بیرون پرتاب کرده و مورد اصابت موشکهای عراقی در بصره قرار داد و چشمانام را به روی حقیقت گشود! فوقع ما وقع! پس شد آنچه شد! :دی!
۶. کجای داستان مثبت ۱۸ه؟ عکسهای هدیه تهرانی در عروسی علی دایی بیا تو؟ عکسهای دختران +۱۸ آقایان وارد نشوند؟ (الان آمار جستجوهای اینجا صد برابر میشه! فقط واسه همین یک خط نوشته! :دی!)
۷. با تشکّر از بازدید شما! دفعهی بعد فارسی تایپ کنید که اگر نکنید برندهی یک سفر مجّانی به همین سرزمینی که سفید بود میشین و باید با مری دست و پنچه نرم کنید! :دی!- آرا
: - سه شنبه، ۱۷ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۲۴
خوب ببین من فکر میکنم این مری نیست و در اصل هموون ماری ه معرووفه که یه شعر زیبا هم در موردش هست، شاعر می فرماید: من دلم ماری رو میخواد، من دلم ماری رو میخواد، ماری منو نمی خواد……!
البته چون اینجا سحر دختره این فرضیه کمی اشتباه به نظر می رسه ولی خوب من هنووز فکر می کنم این مری هموون ماری ه.
حدووده ۲۵ نقطه دییییی….شایا:
تقریبن میشه گفت یهجورایی نزدیک شدی چون مری قصّهی ما هم زندگی تراژیکای داشته که مرگ تراژیکتری هم پشتبندش وجود داشته! :دی!
بیشتر فکر کنین به جواب میرسین! این همه راهنمایی! :دی!
خجالت نمیکشین هیشکی هیچی نمیگه راجع به مری جون قصّهی من؟؟ :دی!
باشد که همه تا ابد منتظر ادامهی داستان بمانید و دندانهایتان به رنگ هویج و موی سرتان به رنگ دندانهای دراکولایی در بند در آید! :دی!- R-MaN
: - چهارشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۵۴
manzoor az mary ya mary pappinse ke mikhaste nannye sahar beshe.
ya mary vedere ke fairy godmothere rose the sleeping beutye o mikhaste madar khoondegie sahar ro be ohde begire hatman.
ya shayadam oon marye ke ye little lam dasht.
kasi che midoone?
dar zemn poste claymore mobarak.belakhare be arzesh haie in anime pei borbi.شایا:
هیچکدوم نیست! :دی! اصلن هم قرار نیست رابطهای با سحر برقرار کنه! :دی!
واه واه! Claymore انیمهای بود که وقتی دیدنش تموم شد میخواستم برم کلّهی سازندگانش رو بکّنام که وقت با ارزشام رو هدر دادن! :هووووق! واقعن چرت بود! :دی!- R-MaN
: - سه شنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۳۶
ahan
pas in mary hatman mary magnolia yani hamun maryame majdalie ast.man fahmidam.شایا:
متاسفانه کاملن در اشتباهی! کلّی off targetای :دی!









