خانه  |  گالریجدید!

پست‌های دارای تگ بازگشت

مهرگان
نوشته شده توسط شایا در روز پنجشنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۴۳ تحت Blah Blah

سلام،
مدتی‌ست این‌جا و این‌جانب داریم به شدت خاک می‌خوریم و می‌پوسیم! :دی!
دلیل نبودن‌ام چی بود؟ نه واقعن دلیل‌اش چی بود؟!
آهان، یه کم امتحان داشتم، بعد کلی کار و زندگی داشتم و یه خروار هم عشق و حال، به کوری شاگرد بقال! :دی!
قالب ساختم واسه پوریا، ترجمه کردم، Diablo II رو برای بار اول همراه با Expansion‌اش تجربه کردم و عشق دیرینه‌ام نسبت بهش و همین‌طور به Blizzard جونم هزاران چندین برابر تا شد! بعدش هم که Previewه Diablo III رو دیدم و کلن از زندگی خداحافظی کردم! :دی!
آهان بعدش یک عدد نامرد به اسم شایا تجلی با همکاری پرشین‌بلاگ، آدرس وبلاگ قدیمی بنده رو کشیدن بالا، یه آب هم روش! که به زودی یه پست طویل می‌دم و حساب‌شون رو حسابی همین‌جا می‌رسم! …..
دیگه چی بود؟ آهان بعد احتمالن حس کردم دلم واسه این‌جا تنگ شده و خواستم بیام و یه چرتی بنویسم که یه چیزی گفته شده باشه و شما هم دل‌تون شاد شه و یک در دنیا و صد در آخرت چیز میز نصیب من شه! :دی!
یه چیز هم می‌گم و بعد می‌رم، می‌گم‌اش که یه‌کم به فکر کردن وادارتون کنم.
من توی اتوبوس زنی چادری را دیدم که سر پسر بچه‌ای سه ماهه (نوزاد بود به‌هرحال، حالا ۳ ماه یا ۱۰ ماه!) که در آغوش پدرش بود و از روی شانه‌های پدرش به سمت جایگاه مخصوص خانم‌ها در اتوبوس نگاه می‌کرد داد می‌کشید و تربیت‌اش را زیر سوال می‌برد.
برام جالب بود، خواستم با شما هم در میون بذارم‌ش تا شاید این سوال بی جواب در ذهن‌ام، که یک نوزاد معصوم که تازه چشم‌ش به دنیا افتاده، چه نگاه زهرآلودی رو می‌تونه مثل تیر به سمت قلب یک خانم پرتاب کنه، به یه جواب قانع کننده برسه!
به کسی توهین نمی‌کنم، نه به کسی و نه به دین یا اعتقادی! پس فحش ندین عزیزان! وگرنه می‌گم چه چیز‌های قشنگی رو Search می‌کنین تا به این وب‌لاگ برسید ملت غیور ایران!
فکر کنم واسه این‌دفعه به اندازه‌ی کافی زر زدم! فقط از معلم (درست خوندید،‌ معلم!) خواندن و درک مفاهیم‌مون نگفتم که اون رو هم به زودی می‌گم و یه Categoryه جداگانه هم بهش اختصاص می‌دم احتمالن!
فعلن دوست‌تون دارم، دوست‌ام داشته باشید! (این رو ویدا می‌گه همیشه وقتی بغل دست امیر قاسمی نشسته! دوست‌ش داشته باشید! :دی!)
فعلاً بای!
P.s : تابستون کوتاهه، ماها تا می‌تونیم پیش هم می‌مونیم، دوستای صمیمی، کارای قدیمی… کاشکی زودتر این پاییز بیاد! کلی کار دارم! :دی!

تگ‌ها

، ، ، ، ، ،

تراکوتا
نوشته شده توسط شایا در روز سه شنبه، ۶ فروردین ۱۳۸۷ ساعت ۰:۴۴ تحت Blah Blah

خب دیگه با نام و یاد خدا آغاز می‌کنم.
همون‌طور که می‌دونید این‌جانب مدت مدیدی تشریف نداشتم و همه‌ی شما سروران گرامی رو در خماری گذاشته بودم!
حالا این‌که کجا بودم؟:
والا خدمات پس از فروش شما عرض شود که این آقا سهیل ما یه زمانی یه خاله‌ای داشت که این خاله‌ی محترم هم یه زمانی یه پروژه‌ای داشت که ما هم یه زمانی قرار شد این پروژه رو تحویل ایشون بدیم و پولی به جیب بزنیم در حد دی‌وی‌دی! یعنی سهیل محترم فرموده بود که همچین اتفاقی خواهد افتاد! من هم که پول ندیده و محتاج، سریع در عرض سه سوت انجام‌ش دادم ولی خب چون سهیل هم طمع پول داشت قرار شد کارهای گرافیکی‌ش رو اون انجام بده که در عرض ۱ ساعت می‌شد انجام‌ش داد! ولی خب این معضل بزرگ وسعت که به قول خود مرحوم سهیل گریبان‌گیر تمامی جوانان این مملکت پهناور می‌باشد مهلت نداد و این کار هی عقب افتاد تا این‌که کلن (یاد آوری کنم که من این‌جا سبک خودم رو دارم و در حال مبارزه با تنوین‌ام!) خاله‌ی سهیل گفت من پول ندارم دیگه که بدم بهتون! منم پنج گیگابایت هاست رو که بی‌مصرف افتاده بود یه گوشه و کلی هم خاک روش بود با خرید یک عدد دامین (دامنه!) به مرحله‌ی بهره‌برداری رسوندم!
این هاست محترم که خیلی هم ناز بود واسه خودش داشت به کار خودش ادامه می‌داد که یهو دیدم ایول! اکانت ساسپند شده و آرشیو و جد و آبادش هم روش! گفتم چه کنم چه نکنم؟ که یهو مغزم (دلتون بسوزه! تازه خریدم!) بهم گفت به سراغ یار مهربون و رفیق دوست‌داشتنی تمام کاربرهای اینترنت برم! گوگل! یا بهتر بگم، Google Cache. خلاصه تایپ کردم cache:shayax.net و ۳ تا پست آخر رو که نداشتم + کامنت‌های پست آخر رو ذخیره کردم و گفتم حالا این Cacheه مهربون که هست، بعدن می‌آم بقیه کامنت‌ها رو هم سیو می‌کنم.
بعدن وقتی قشنگ بعدن شد و من عین یه پسر خوشحال رفتم و خواستم از رو Cache، کامنت سیو کنم دیدم به به! صفحه‌ی ساسپند رو می‌آره جای نوشته‌های گهربار من! خلاصه سرتون رو درد نیارم که ۴۰ و خرده‌ای از کامنت‌های پست ویرجینیا وولف و همین‌طور تمام کامنت‌های پست علی دایی بدون سبیل و Existentialism On Prom Night پَر شد! با کمال تاسف عرض می‌کنم که متاسفم! :دی! و اگه کسی بتونه بهم برشون گردونه (یعنی به‌طور اتفاقی سیو کرده باشه!) هر کاری در زمینه‌ی وب داشته باشه و بتونم براش انجام بدم حتمن و با کمال میل سه سوت انجام‌ش میدم.
بعد از این‌که هاست ترکید چون درگیر درس و دانش‌گاه بودم و همین‌طور پول هم نداشتم که برم هاست بخرم، کلن بی‌خیال این موضوع شدم و وب رو بوسیدم و گذاشتم کنار! ولی خب بچه‌ها دهان مبارک من رو قیرگونی کردن از بس گفتن کدوم گوری‌ای؟ چرا نمی‌نویسی؟ و از این چرت و پرت‌ها! :دی! و من حتی هنوز هم بعد از ۶ سال و اندی وبلاگ‌نویسی نمی‌فهمم این‌ها از چی‌ه این‌جا لذت می‌برن!
واسه‌ی برگشتن من باید به کی فحش بدین؟:
خلاصه که یکی از دوستان ناشناس به اسم سهیل که نمی‌خواست نام‌اش فاش شه به‌دلیل این‌که خودش هم می‌خواست فتوبلاگ بزنه یهو از تاق افتاد پایین وسط زندگی من که باید دوباره شروع کنی به وبلاگ نوشتن! من هم جمله‌ی بسیار معروفم رو که حتی روی کتیبه‌ی داریوش کبیر (خواننده‌هه) هم حکاکی شده رو تحویل‌ش دادم: “ببین هاست پول می‌خواد و من اگر پول داشتم کامپیوترم رو آپ‌گرید می‌کردم!” ولی گوش سهیل به این‌چیزها بده‌کار نبود! گفت هاست از من، تو فقط بنویس! من هم دیدم نمی‌تونم روی این Fanه عزیز رو زمین بندازم و همین‌طور دیدم تنور بدجور داغ‌ه و ناگهان چسبوندم! :دی!
خلاصه که آقا سهیل افتاد تو زحمت! حالا خودش هم هاست می‌گیره فوتوبلاگ می‌زنه بزودی در حد تیم ملی جوانان سوئد! من هم که خب تابلوئه کمکش می‌کنم تو طراحی و دیزاین! :دی!
می‌خواستم ادامه بدم نوشته رو و بگم که چه بدبختی‌ای کشیدم سر پیاده‌سازی دوباره‌ی سایت، ولی اگه خدا گذاشت زندگی کنم پست بعدی‌ام رو به شرح اون حرکت اختصاص می‌دم.
فقط لازم‌ه این‌جا اعلام کنم که از آقای آرش ستایشی (خداییش ببین چه کلاسی گذاشتم برات!) نهایت تشکر رو دارم که هاست رو خیلی سریع در اختیارم قرار داد. :دی!
فعلاً بای!
P.s : دلم واسه این‌جا واقعن‌ای‌ه واقعن‌ای به قول بچه‌ها تنگولیده بود! :دی!
P.s : سهیل یادته موقع خداحافظی توی وبلاگ قبلی‌م اومدم توی پی‌نوشت ازت خداحافظی کردم و گفتم ربطی به اهمیت نداره؟ تازه اختصاصی‌تر هم هست؟ خب الان هم اومدم از توی پی‌نوشت ازت تشکر کنم که هزینه‌ی هاست رو متحمل شدی. اون موقع که می‌خواستی بیای توی گروه من و ریوشار بهت به چشم یه پیتر پتی‌گرو نگاه می‌کردم ولی الان کاملن مطمئنم واسه خودت یه‌پا سام وایزی، از نوع د برویو! خلاصه که جبران می‌کنم.

تگ‌ها

، ، ، ، ،

دمای کارائیب
نوشته شده توسط شایا در روز سه شنبه، ۱۷ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۰:۲۳ تحت Blah Blah

سیفون توالت فرنگی و دکمه‌ی Restart کامپیوتر یک شباهت عمده دارن و اون اینه که جفت‌شون رو برای شروعی دوباره فشار می‌دیم. (یه سری آدم‌ها سیفون خونه‌شون کشیدنی هست که اون بحث‌ش جداست!) ولی اگه فکر کردید جفت‌شون یه چیز هستن باید بگم زکی خیال باطل! این دو تا علاوه بر شباهت به این ملموسی، یه اختلاف فاحش دارن!
اگه دکمه‌ی Restart رو زدی هنوز می‌تونی روی بازگشت حساب کنی! بستگی به سرعت عمل‌ت داره، می‌تونی سریع دوباره فشارش بدی تا از Restart شدن جلوگیری کنی. ولی…
قبل از این‌که سیفون رو بزنی باید خوب فکر کرده باشی! چون دیگه راهی واسه بازگشت نیست! همه چیز به فاضلاب راهی می‌شه و ته‌ش هم به دامان پاک طبیعت ریخته می‌شه تا ناپاک‌ش کنه! مگر این‌که دستت رو بکنی توی توالت و جلوی سوراخ رو بگیری! یعنی به زبان ساده خودت رو به لجن بکشی دوباره!
P.s : وای چه خوب شد سیفون‌ت رو کشیدم!

تگ‌ها

، ، ،