خانه  |  

پست‌های دارای تگ تصادف

زندگی مسالمت‌آمیز تخمه و چیپس
نوشته شده توسط شایا در روز دوشنبه، ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۳۶ تحت Blah Blah

چیز، می‌گم داشتم می‌رفتم دنبال یکی بعد تاکسی گیر نمی‌اومد هوا هم شدید سرد بود نمی‌شد پیاده رفت، بعد یهو یه ماشین رد شد آینه‌ی بغل‌ش خورد به دستم، من هم اصلن تو باغ نبودم چون همه‌اش به این فکر می‌کردم که چی‌کار کنم دیر نشه! ماشین‌ه ایستاد من هم رفت‌ام دم‌ه پنجره گفتم مستقیم، بعد گفت دست‌ات خوبه؟ بعد یادم اومد حس کردم یه چیز خورد به دست‌ام و گفتم آره مستقیم می‌ری حالا؟ سوارم کرد کلّ‌ای هم ناراحت بود برام! :دی! بعد از ۲ دقیقه که به مقصد رسیدیم خودم رو زدم به کوچه‌ی چپول‌آباد و پول دادم به‌ش که یعنی من نفهمیدم تو از روی دل‌سوزی سوارم کردی! که گند بزنم توی کار ثواب‌گونه‌اش! بعد ذوق کرد گفت برو جوون! من هم رفتم پیش‌ه همون یکی! :دی!
گفتم شما هم در جریان باشید که تاکسی گیرتون نیومد می‌شه خودتون رو بندازین جلوی ماشین طرف و تا اگه زنده موندید و طرف هم دل داشت سوارتون کنه! :دی!

تگ‌ها

، ، ،