نمیدونم این مشکله منه یا همه این سندرم کوفتی رو دارن که ۲۹ شهریور یکهو یادشون میافته کلّی کار داشتن که باید انجام میدادن و یکهوتر تصمیم به انجامش با سرعت ۱۰ روز در ساعت میگیرن؟ :دی!
یههرحال سرم بسیار شلوغ است، در روز شاید ۱۰۰ صفحه تایپ فارسی و فینگلیش و اینگلیش میکنم! وای چقدر من خفنام، من کلّن همه چیز میدونم، هیچکس به پای من نمیرسه . . .
اه! حالم بههم میخوره وقتی اینچیزها رو میشنوم!
الان دچار دوگانگی شدین؟ :دی! موندین که آیا حرفهای بالا شرححال من بود یا اینکه نوشتهی کسی رو تقلید کردم؟ :دی!
نه؟ اصلن؟ بههیچ وجه؟
مهم نیست، من هم نمیگم که ندونین و نادان از دنیا برین، باشد که رستگار نشوید!
خیلی لوس شدم، خیـــــــلی زیاد! دارم در جنسیّت خودم هم حتّی شک میکنم! حتّی سوپر هایپر اکتیویتی گرفتم!
نه اینکه بخوام این القاب بالا رو به نسوان گرامی نسبت بدمها! ولی قبول کنین اکثرتون اینجوریاین دیگه! حالا نیاین ادای آدمهای طرفدار زن و اینجور چیزها رو دربیارین! من خودم جای صدتا زنام! اصلن فکر کنم کلّن من دختر بودم از اول خودم خبر نداشتم! یه سندرم چند وقت پیش از برنامهی GMA (صبح بهخیر آمریکا!) کشف کردم که فکر کنم اون رو دارم! :دی! کجا یادداشت کردمش؟ یه لحظه صبر . . . آها! AIS ! برین کشف کنین چیه! شاید باشد که رستگار شوید!
پشت سر مردم حرف در نیارین، راستی میدونستین شونهدوکانر یه مریضی داشته قبلن که الان یادم نمیآد؟
به بخش Insiderه وبلاگ من خوش اومدین! برانجلینا زایید!
اه! دیوانگی هم حدّی داره، درسته که چهاردیواری بیخدیواری (هر هر!) ولی آدم نباید هر چرتای که به ذهنش میرسه رو بازگو کنه! برای مثال من الان دارم به اون چیزی فکر میکنم که عکس یه کیوی روش بود و باد اورده بودش خونهی اونها! نباید که بازگوش کنم! شاید بهغیر از شما چهار تا آدم حسابی هم اینها رو خوندن! (ایهام داشت!)
راستی دیدین قسمت نظرات وبلاگام چقدر خوشگل شده؟ واقعن گاهی اوقات از برخورد پِرفِشِنال (تلفّظ امیر جوبول!) بعضیها آدم حض میکنه! اون از مرتضی الوانی، این از آقا مهدی روبو! خدا شما رو از جامعهی IT که چه عرض کنم! از ایران هم شده نگیره! خلاصه که دمتون گرم! سهسوت جواب میدین، مختصر مفید!
یادم باشه حتمن جریان این آقا مرتضی الوانی رو هم بیام اینجا بگم، شاید درسی باشه واسه آنان که نمیدانند پِرفِشِنال بودن چگونه است!
دیگه اینکه دوره زمونهی بدی شده! روابط فامیلی دست آدم رو میبنده! برای مثال من نمیتونم به خواهرم فحش ناموسی بدم! :دی! حالا اگه لازم شد از شما کمک میگیرم!
این پست کاملن جنبهی شوخی و مسخرگی داشت و الّا همهی شما میدونین که من عمرن سوژه واسه نوشتن کم نمیآرم که به جفنگ نویسی رو بیارم! اینقدر سوژه هست که بهزودی در اینجا رو تخته میکنم! :پووووف!*
حوصلهام سر رفت! شاید باز اومدم یه چیز به این اضافه کردم، فعلن تا اینجا Draft باشه تا ببینم چی میشه!
۲۸ دقیقه بعد:
حتّی سرعت اساماس دادنام هم زده بالا! ۲ تا ۱۵۰ کاراکتری در دقیقه به زبونه ابدائی خودم (ارواح شکمام!)! زنگ زدم مهدی قرار فردا رو Fix کنم (پز قرار داشتن دادن!) دفعه اول گفت خاموشه دفعهی دوم در دسترس نبود بعد تا ته همش گفت خاموش! ایرانسله دیگه! باز خوبه اون خانومه که با لهجهی هندی حرف میزنه نبود! پیلیز ویته اَ دایهلهگین!! (Piliz weyte a daaylegeen)!
۲ ساعت و ۴۸ دقیقه بعد:
رفتم بیرون یهکم قدم زدم توی محلّهمون! مــــاشاالله! مــــاشاالله! چهقدر شما جوانان در ماه مبارک رمضان خوب از تاریکی استفاده میکنین و به راز و نیاز (از اون نوعای که ویدا اسلامیه میگه!) مشغول میشین! :دی!
تبارک الله! احسنت! بابا ایول! :دی!
بس است دیگر! حال خودم هم از خودم بههم خورد!
فعلاً بای!
* کپیرایتش ماله اینه!
P.s : شایا یعنی . . . ! شما بگویید! اگر جربزه دارید البتّه!