خانه  |  گالریجدید!

پست‌های دارای تگ مهدی

سفید برفی و بابا برقی
نوشته شده توسط شایا در روز شنبه، ۹ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۵۴ تحت Blah Blah

من الان کلّن دیگه آزادم! چند روزی هست که آزادترین انسان روی کره‌ی زمین هستم. یعنی خودم حس می‌کنم این‌طوری‌ه! شاید اگه یه‌کم بیش‌تر فکر کنم به این نتیجه برسم که شاید آزادترین نباشم و از من آزادتر هم باشن، ولی خب حوصله ندارم به این مسائل غامض فکر کنم.
شما کاملن در اشتباهین، من نه هرچی پول تو بانک داشتم رو بخشیدم به یه آدم فقیر، نه از خونه فرار کردم، نه از کشور و نه از هیچ‌کجا… من از زنم طلاق نگرفتم، یه قایق تفریحی اختصاصی هم واسه خودم نخریدم که باهاش برم دماغه‌ی امیدنیک! من الان از بالای آبشار نیاگارا درحالی که می‌خوام تا دقایقی دیگه خودم رو پرت کنم پایین این پست رو نمی‌دم!
من فقط ویندوزم رو پاک کردم برای همیشه! :دی!
نه قرار نیست این‌جا تبدیل بشه به یه وبلاگ درپیت‌ه دیگه که با شوق و ذوق بیاد بگه وارد دنیای Open source شده و بیاد هی از مزایای Linux بگه و این‌که چقدر ویندوز بده، اوف‌ه، اخ‌ه.. نه من قرار نیست این‌جا Full Circle Magazine رو ترجمه کنم یا بیام Tip بدم که چجوری تونستم جای ویرگول رو روی کیبورد پیدا کنم یا تحت Samba پارتیشن‌هام رو Share کنم …
من فقط خواستم بگم من آزاد شدم و Linux داره جواب همه‌ی کارهام رو می‌ده تا همه‌ی کسایی که من رو می‌شناسن و می‌دونن با PCم چه کارهایی که نمی‌کنم بدونن که همه‌ی اون کارها رو دارم با بالاترین و بهترین سرعت و کیفیت انجام می‌دم تا شاید اون‌ها هم به جمع Linuxبازها و نخ‌سوزن Ubuntuبازها بپیوندن. فعلن که مهدی یه Ubuntu Live داره که جون‌ش هم در بره (خدا نکنه البته) حاضر نیست ازش جدا شه. ظاهرن سرعت انتقال اطلاعات از DVD به PSPش توی Ubuntu چندین برابر سرعتی‌ه که تو ویندوز به عمرش تجربه کرده بوده! :دی!
آها و یه چیز دیگه این‌که اگه بخوام راست‌ش رو بگم الان با VirtualBox ویندوز رو روی Ubuntu دارم و دلیل‌ش هم فقط و فقط Yahoo! Messengerه! چون ۵-۶ سال آرشیو دارم روش و می‌دونم هم Pidgin از هرچی Y!M بهتره ولی نمی‌خوام فرمت‌ه آرشیوی که دارم تغییر کنه (مثلن HTML شه). بیش‌تر یه‌جور مرض روانی‌ه که به احتمال زیاد هیچ‌کس نداره! :دی! حالا مخ‌ه یه برنامه‌نویس رو می‌زنم که یه Plugin واسه Pidgin بنویسه که آرشیو رو مثل Y!M ذخیره کنه و به صورت Built-In هم نشون‌ش بده و کلّن دیگه ویندوز رو نگاه هم نمی‌کنم! :دی!
حالا اصلن می‌دونین چی شد من یه‌هو آزاد شدم؟ مثل مهدی که می‌گه همه‌چیز از یک چوب کبریت شروع شد، قصه‌ی من هم با یک لغزش دست شروع شد!

داشتم یه سری تحقیقات روی Permission توی ویندوز می‌کردم و آخرای کار بود و باید تست می‌کردم که آیا Permissionهایی که توسط ویندوز روی فایل یا فولدری اعمال می‌شه تحتLinux هم همون‌جوری اعمال می‌شه یا نه. Ubuntu رو گذاشتم و رفتم به سمت Places که وارد پارتیشن‌ها بشم که دستم لغزید و خورد به Firefox که ۳-۴ سانتی‌متری با جایی که می‌خواستم روش کلیک کنم فاصله داشت و من هم توجه‌ای نکردم و گذاشتم باز شه واسه خودش و به کار خودم توی محیط Ubuntu ادامه دادم. وقتی جواب سوال‌ام رو گرفتم و پنجره رو بستم تا برم طرف Shut Down دیدم Firefox داره یه صفحه رو نشون می‌ده که می‌گه خوش اومدین به Ubuntu و این‌جور چیرها. اول فکر کردم حتمن مثل Knoppix داره یه چیزی رو به حالت Local از روی CD نشون می‌ده، بعد که فهمیدم داره یه سایت اینترنتی رو نشون می‌ده باور نکردم و آدرس سایت خودم رو زدم و در کمال شگفت‌انگیزناک‌ای متوجه شدم Internet دارم (یعنی Ubuntu تونسته بدون خون‌ریزی Router رو بشناسه! :دی!) و به سرعت PC رو Restart کردم که از یه سری چیزها Backup بگیرم که از طریق Ubuntu نمی‌شد و بعد از اون هم خداحافظ ویندوز…
واقعن In a world without walls and fences, who needs Windows and Gates… این‌طور نیست؟ :دی!
پوریا موافقت نکرد که آموزش قالب‌سازی براش رو این‌جا بذارم! پس شد آنچه شد! :دی! حالا بگید ببینم کدوم رو دوست دارید؟ Walkthroughه بازی Dreamfall ساخته‌ی استاد بزرگ Ragnar Tørnquist یا اون آهنگ‌ای که ته‌اش پخش می‌شه وقتی Zoe داره گریه می‌کنه؟ یا نکنه کل‌ّه SoundTrackهاش رو می‌خواین؟ :دی!
فعلاً بای!
P.s : کاشکی Dreamfall Chapters بهتر از Dreamfall باشه، این یعنی دل‌تون رو الکی صابون نزنید چون بالا برید پایین بیاین هیچ‌چیز بهتر از خود The Longest Journey ساخته نخواهد شد.
P.s : صد سال بعد دوباره آپدیت خواهم کرد! :دی!

تگ‌ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

علی دایی بدون سبیل
نوشته شده توسط شایا در روز شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۱۴ تحت Blah Blah

امروز “روز جهانی بهترین دوست” است. می‌خواستم بهت بگم تو بهترینِ بهترین دوستای من هستی و فقط و فقط تو رو اندازه‌ی تمام کهکشان راه شیری دوست دارم.
این پیام رو اگه بهم برگردونی می‌فهمم Send To Allش کردی چون می‌دونم هرچی دم دستت میاد Send To All میکنی. پس نتیجه می‌گیرم اندازه‌ی نخودچی کیشمیش هم دوستم نداری. اگه هم بهم برش نگردونی فکر می‌کنم هیچ رابطه‌ای رو بین‌مون حس نمی‌کنی. حالا تصمیم با خودته! گور مرگت هر غلطی دلت می‌خواد بکن! واسه من هیچ فرقی نداره چون من همون نتیجه‌ی منفی خودم رو از کارت می‌گیرم.
* یه روش جدید واسه شما آقایان و خانم‌های محترم که دهن طرف مقابل‌تون رو توی رابطه سر این‌که “تو من رو دوست نداری، اگه داری ثابت کن!” آسفالت کنین و مخش رو بذارین توی فرغون و بعدش بندازین زیر یه درخت کنار پیاده‌رو تا سگ‌های ولگرد محله روش کارهای بد بد بکنن.
P.s :‌ با تشکر از مهدی شهری برای انتخاب عنوان. :دی!

تگ‌ها

، ،

انقلاب کبیر فرانسه
نوشته شده توسط شایا در روز دوشنبه، ۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱:۰۹ تحت Blah Blah

با همین اتود Rotringه ۰/۵ بود… آره با خودش بود!
فکرمی‌کنم بیش‌تر از دو سال با همین اتود سفید رنگ و کاملن ساده و بدون زرق و برق… نوشتم… حقیقت، دروغ، عشق، تنفر، مخ‌زنی (حق کپی‌رایت برای Shady-Girl محقوظ است)، داستان، نامه‌هایی که فقط یک نفر باید می‌خواند و نامه‌هایی که هیچکس نخواند!
با همین اتود نوشتم تا بخندیم، نوشتم تا بگرییم، نوشتم تا بفهمیم و نوشتم تا بفهمید!! ولی افسوس…
الان هر کسی تا این‌جای نوشته رو خونده باشه فکر می‌کنه این یادداشت اند نوستالژیک‌ه و مثلن شاید می‌خوام برگردم به گذشته و بگم خاک بر سرم که دروغ نوشتم یا خاک بر سرتون که یه عمر نفهمیدید چی گفتم! یا مثلن این‌ها رو گفتم که تهش به‌تون بقبولونم که آدم خفنی هستم و قدر من رو بدونید و از این صحبت‌ها!
ولی زکی (!) خیال باطل! اون‌ها رو به دو دلیل نوشتم :
۱/ صفحه‌ی قبل از این نوشته حاوی نامه‌ای هست بسیار جالب که توسط خودم نوشته شده و در کمال هنرمندی مخاطب نامه رو در لفاف احترام شسته و پهن کرده روی بند رخت! عجب مارمولکی‌ام من! :دی! حالا چه ربطی داشت؟ آهان! خب همین‌جوری حال نمی‌کنم جلوی چشمم باشه! :دی!
۲/ می‌خواستم به‌طور رسمی و جلوی همه‌ی شما ۲-۳ نفر بازدیدکننده‌ی (و شاید خواننده‌ی) بیکار، از اتود سفید رنگ ۰/۵‌ام تشکر کنم و بهش بگم که دوستش دارم و ازش بخوام من رو ببخش‌ه که فکر می‌کردم نمی‌تونم به خاطر ۰/۵ بودن‌اش باهاش کنار بیام (آخه قبلن با ۰/۹ کار می‌کردم). همینطور می‌خواستم ازش معذرت بخوام که باهاش دروغ نوشتم و گاهی وقت‌ها هم اشک بعضی‌ها رو در اوردم.
البته خب قصد از نوشتن این مطلب این نبود که ته‌اش بگم شما چقدر آدم‌های سریع قضاوتی‌کن‌ای هستید (هر چند که این موضوع رو همین الان همین بقل نوشتم و خط‌ش زدم! ولی خب شما نمی‌تونید ببینید که! :دی!) و برید خودتون رو اصلاح کنید! بلکه قصدم این بود که…
چرا دروغ بگم خب؟ قصد خاصی نداشتم از نوشتن! شاید خواستم طلسم خاموشی این دفتر رو که از ۹ خرداد ۱۳۸۶ هیج‌چیز توش نوشته نشده بشکنم و همین‌طور از اون نامه دورتر شم و دل کسی رو هم شاد کنم! :دی! (خوب شد هیچ قصدی نداشتم!)
سه شب هست که نخوابیدم و چون هوا روشن شده و من با هوای روشن خوابم نمی‌بره می‌شه تصحیح کرد و گفت ۴ شب! دلیل‌ش هم فوق‌العاده ساده است! باطری AAA ندارم که Dreaming the Romance گوش بدم تا خوابم ببره! (Temporary Peace دیگه خاصیت‌ش رو از دست داده!)
ولی بی‌خوابی هم دنیایی داره‌ها… یه فایده داشت در برابر هر ضرر و آسیبی، و اون این بود که، بالاخره وقت کردم کتابی که Maunya سال پیش برای تولدم بهم کادو داده بود رو بخونم که کلی هم جالب‌انگیزناک بود! حداقل‌ش این بود که فهمیدم آنرمال (un-normal) نیستم!
مهدی (تعجب کردید وسط این‌همه اسم دختر، اسم پسر گفتم؟ :دی!)…
حرف‌ام یادم رفت! آهان! می‌گم مهدی هم گوشی‌ش خاموش‌ه! معلوم نیست کدوم گورستون‌دره‌ای رفته! :دی! امیر جوبول هم که SMS می‌ده ۲ سال یه‌بار و بعدش توی همون SMS غیب می‌شه!

دیشب این‌جای مطلب خوابم برد! با تشکر از دوست خوبم که دیشب به طور استثنا دعا نکرد که خوب بخوابم! :دی! الان فردای اون شب‌ه…
سهیل به زور خودش رو پرت کرد توی خونه‌مون و کلی تلپ شد! (می @ شوخی!) حالا که رفته من دارم Windows Live Writer رو تست می‌کنم تا ببینم آیا به درد می‌خوره یا نه! آخه می‌دونید که یه عمر همه حماقت می‌کردن و از Microsoft Word همین‌جوری Copy و Paste می‌کردن توی وبلاگ، غافل از این‌که دارن بزرگترین خیانت رو به خودشون، بازدید کننده‌هاشون، کل جامعه‌ی مجازی و RSS میکنن!
مثل همیشه یه مطلب نوشتم با موضوع شر و ور و شما هم دارید لطف می‌کنید و تحمل می‌کنید! اجرتون با امام حسین، دعا می‌کنم همه‌تون تا دیدار بعدی شربت شهادت رو نوشیده باشید!
P.s : هر کسی که نمی‌خواد شهید بشه همین‌جا اعلام کنه تا به جرم محاربه با خدا اعدامش کنم!
P.s : این دختره این‌قدر از موبایل من تعریف کرد و… تا آخر از دستم افتاد زمین داغون شد! (موبایل رو می‌گم‌ها! دختره سالم‌ه! نگران نباشید!)
P.s : سهیل جان برای فیلم‌ها ممون، ولی کاشکی موقع رفتن نمی‌زدی دهن انگشت من رو با Zippoت جنگل آسفالت کنی! :دی!

تگ‌ها

، ، ، ، ،